nanalock
من دنبال پیدا کردن اون حقیقت محضی هستم که واقعیتم را فرا گرفته ،گاهی خودم رو رد میکنم ،گاهی تو عقایدم گم میشم،گاهی خالی از هر عقیده،گاهی خودم را محکوم میکنم اگر در این محکمه گناهکار شناخته بشم اشک میریزم(شاید یکی از دلایل گریه ی آدما باشه)و اگه تو این محکمه مجازات نشم گذشته ام رو فراموش میکنم و شاد به زندگی ادامه میدم...اما بعد یه دفعه به جایی میرسم که میگم نکنه محکوم باشم به ندانستن؟نکنه همه پوچ باشند؟با خودم میگم که شاید گم باشم...خودم نمیتونم به خودم کمک کنم ،از دوستم کمک میخوام ...اون آشفتگی درونی ام را به دوستام نشون میدم اما اونا تا حالا به چیزایی که من فکر کردم ،فکر نکردن ...میگن که من پیدام ؛نه بی انصافیه شاید اونا زودتر ازمن خودشون رو شناخته اند و من هستم که هنوز اندر خم یک کوچه ام ....شاید اونا خیلی وقت پیش این خلسه رو تجربه کرده باشند...بعد یه فرشته، یه مرشد،یه دوست ،یه مادر ،یه کودک،نمیدونم یه چیزی فراتر از مادیات ،یه چیزی بین معنویت و مادیت ؛سرم داد میزنه و با دستای سردش ،سرم رو تو دستاش میگیره و میگه تو پیدایی ،چرا خودت رو مجازات میکنی؟چرا عادت کردی تو ذهنت خودت رو له کنی؟چرا خودت رو باور نداری؟الهام تو هستی ،تو از اول بودی...
آره الزاما راه رسیدن من نباید با دیگری یکی باشه...چرا تقلید؟من راه و هدف رو با هم اشتباه گرفته بودم ؛این زجرم میداد...
تا یه چند وقت رو آشفتگی درونی ام سرپوش گذاشتم و وانمود کردم که هستم و شادم و خوبم و راهم رو پیدا کردم...بعد کم کم به این حقیقت محض رسیدم که ....به چه حقیقتی؟فهمیدم که من تا یه جایی میتونم پیش برم...عقل من از عهده ی بقیش برنمیاد فکر کردن به سر حد تکامل؟نمیدونم ...ولی مطمئنم که دیگه نباید لذت در راه بودن و پرواز کردن را از دست بدم...
به قول همون فرشته من یه قاصدکم بدون بندی به گذشته و آینده
من از این جایی که هستم راضی ام!!!!
مرسی قاصدک من...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ته نوشت یک:دیشب فهمیدم دلم واسه یکی خیلی تنگ میشه و نمیدونستم ،بودنش واسم مهمه،حاضرم زندگیمو بدم که نظرش رو بدونم و باهاش تو کارا مشورت کنم،خیلی بزرگ میبینمش
اون یکی از دوستامه....:ماتاتا یا نامیب الان!!!!!
ته نوشت دو:بازم مرسی قاصدک بدون من ،چون اگه من باشه احساس مالکیت به وجود میاد و احساس مالکیت چیزی به عنوان از دست دادن رو باعث میشه!!!!
ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ
....
تصمیم های نو
طرز تفکر نو
و ...
از این به بعد هر چیزی که اینجا مینویسم بی رو درواسی با کسی یا چیزیه...نه قرار مراعات حال کسی رو بکنم نه مراعات حال چیزی ،چون اکثر اوقات نگفتن و رودر واسی داشتن عین دروغه!
نزدیک امتحان های تهایی احتمال بازم دیر به دیر میام
به یادم باشین
پرده اول
- تق تق تق...
- بله؟
- من هستم!
- شما؟
- غم!
- انسان حبیب خداست...
خوش آمدی!
*و اگر قبول نکنی در آتش جهنم سوزانده می شوی
این است اسلامی که به من معرفی کرده اند!
پرده دوم
- تق تق تق...
- بله؟
- من هستم!
- شما؟
- شادی!
- توهمی بیش نیست رهایش کن خیال میکنی!
*و این چنین فرصت ها از دست می رود!
امضا: فراری!
تو مبرّا از گناه...
وما...
خطاکار...
باشد...
هر آنچه تو بخواهی...
باشد که تو رستگار شوی...
ما را بی خیال...
امضا:فراری!
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
...که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کردی ازش بپرس
.....
بیچاره سرخ می شود و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید
اين بحث خيلي سايتهاي ديگه هم شده!و شايد خيلي جاهاي ديگه هم اينو ديده باشي ولي شايد هنوز جاي بحث داره من منتظرم!
وقتي ميخواي خودت باشي...
وقتي با خودت تو رويات قدم ميزني...
وقتي طعم شيرين اوج گرفتن و پرواز رو حس کني...
وقتي که با بايد ها و نبايد ها مقابله ميکني...
وقتي با نادرستيها ميجنگي...
وقتي هدف پيدا ميکني...
وقتي به آرزوهات ميرسي...
وقتي واسه آرزوهات تلاش ميکني...
اونجاس که تازه طعم شيرين لذت رو حس ميکني!!!
ته نوشت:دان4را گرفتم ديدين گفتم من ميگيرم!!!!!!!!!!!!!!!!!
به گرد کعبه می گردی پریشان
که وی خود را آنجا کرده پنهاناگر در کعبه می گردد نمایان
پس بگرد تا بگردیم،بگرد تا بگردیم
در اینجا باده می نوشی
در آنجا خرقه می پوشی
چرا بیهوده می کوشی
در اینجا مردم آزاری
در آنجا از گنه عاری
نمی دانم چه پنداری
در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری
تو انجا در پی یاری
چه پنداری،کجا می از تو می خواهد چنین کاری
چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی داند
چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی داند
به دنبال چه می گردی،که حیرانی
خرد گم کرده ای شاید نمی دانی
همای از جان خود سیری
که خاموشی نمی گیری
لبت را چون لبان فرخی دوزند
تو را در آتش اندیشه ات سوزند
هزاران فتنه انگیزند
تورابر سردر میخانه آویزند
ته نوشت1:راستي اگه کسي تونست بفهمه دين کوروش چي بوده يا اصن دين داشته يا نه بگ که خيلي مرسي ش شيم!![]()
ته ته نوشت:راستي امروز مسابقه تکواندو داشتم سبک پومسه اول شدم!!!نومودونين چقده خوش حالم!![]()
![]()
ته ته ته نوشت:دلم واسه ماتاتا شديدا بتنگيده همچنين بقيه!

(ته)4 نوشت:شنبه امتحان حسابان و بسي کمبود اعتماد بنفس!
(ته)5 :امروز از سر خوشيه اينکه اول شدم بعد از مسابقه حدود 1کيلومتري پياده روي کردم واسه تخليه انرژي،(منهاي اونايي که تو ورزشگاه قبل از مسابقه پياده روي کردم و شنا رفتم)الان حال تکون دادن هيچ کدوم از اعضاي وجودمو ندارم!!!
ته ته ته ته ته ته نوشت ضدحال:استادم رفت واسه آزمون دان4 ثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثبت نامم کنه گفتن که سنم زير سن قانونيه!!!!!!بايد حتما هيجده سالم باشه:آخه چه وضعشه مگه شهر هرته؟؟؟؟من آزمون ميدم اگه نديدي!!!!!!
وقت ندارم
شرایط نت اومدن رو هم ندارمدلم واسه همتون بتنگیده!
مرسی که هوامو داشتین همه همه همه!
دیگه اینکه فقط میتونم بگم خدا جونم..............................
| Design By : Pichak |

